بعد از سال ها خواستم سری به این وبلاگ از یاد رفته بزنم و بنویسم عیدتان مبارک درسته هنوز دو روز مانده اما بوی عید را میشه توی سوز سرمایی که بینی آدم را می سوزنه احساس کرد! آفتاب درخشان توی آسمونه اما مگه میشه از ماشین پیاده شده ... امروز روز خوبی بود اما فقط از پشت شیشه ماشین!!!

تو كيستي ، كه من اينگونه ، بي تابم ؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم.
تو چيستي، كه من از موج هر تبسم تو
بسان قايق سر گشته، روي بر گردابم!
تو را در كدام سحر ،بر كدام اسب سپيد؟
تو را كدام خدا ؟
تو از كدام جهان؟
او در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟
تو در كدام چمن، همره كدام نسيم؟
تو از كدام سبو؟
من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چه كرد با دل من آن نگاه شيرين ، آه!
مدام پيش نگاهي، مدام نگاه!
كدام نشاه دويده است از تو در تن من؟
كه ذره هاي وجودم را كه مي بينند،
به رقص مي آيند،
سرود مي خوانند!
چه آرزوي محالي است زيستن با تو
مرا همين بگذارند يك سخن با تو:
به من بگو كه مرا از دهان شير بگير!!
به من بگو كه برو در دهان شيربمير!
بگو برو جگر كوه قاف را يشكاف!
ستاره ها را از آسمان بيار به زير؟
ترا به هرچه تو گويي ، به دوستي سوگند
هر آنچه از من بخواه ، صبر مخواه.
كه صبر ،را درازي به مرگ پيوست!
تو آرزوي بلندي و، دست من كوتاه!
تو دوردست اميدي و پاي من خسته ست.
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چرا چشم تو سبز ست و راه من بسته است.
(فريدون مشيري)
18155
مطالب قدیمی تر »
